خرید بک لینک

شب ها خوابش نمیبرد
چیزی سنگین روی سینه اش سنگینی میکرد
دیاز پام ها هم جوابش کرده بودند
حمام گرم
شیر سرد
اهنگ های بی کلام
همه تیرشان به سنگ خورده بود
تا یک شب از پشت سیم های پیچ در پیچ تلفن کسی برایش لالایی خواند
وهمه شب هایش خواب الود شد...

رها

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 20:05

چند روز می شد که برنده های مسابقه حفظ ال یاسین را توی بیلبورد مدرسه زده بودند. طبق معمول نفر اول بودم اصلا این نفر اول شدن یک مرض افتاده بود به جونم پ

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 20:05

رها ست دیگرگاهی هوای رهایی می زند به سرشمی رود پشت تپه های پاییزیقائم می شودقائم باشک را هم دوست ندارد اصلافقط قائم، بی باشک.بعد خودش خسته می شودهمه ک

برچسب: نویسنده: سپیده صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 20:05

صفحه بندی